آرزویم اینست در این جشنواره ، که شب 26م بهمن ماه 1389 ، مسعود خان کیمیایی از پله های سالن بالا بره و جایزه بهترین کارگردانی را در حضور عباس کیارستمی ، از دستان داریوش مهرجویی بگیره .

درست مثل اسکار چند سال قبل که عمو مارتی – بعد از سالها فیلم سازی – بالاخره مجسمه ی اسکار رو از دوستای قدیمی ش گرفت .

راستشو بخوای ، یه حس بد دارم نسبت به این بزرگداشتی که برای آقای رفاقت و تعصب ، خالق شاعرانه ترین گفت و گوی های سینمای ایران گرفتن. سالها فیلم ساخت و هرگز تشویق نشد ( رفیق شفیق ش علی حاتمی بزرگ هم هرگز توی جشنواره تقدیر درستی نشد ) . حالا تو روزایی که تنها تر از همیشه ، عاصی تر از تمام روزای قبل داره به دهه ی 8 زندگیش پا می ذاره ، حقش این بزرگداشت کوچیک و حقیر نیست . امیدوارم « جرم » انقدر محکم و جون دار باشه که بی هیچ حرفی ، استاد رو لایق سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی ، فیلم یا فیلنامه نویسی کنه .

آرزوی دیگرم ، نابودی تمام نگاتیو های اخراجی های 3 هست . نه برای اینکه نمونه سازی جلفی از 88 پرحادثه ست ، بلکه برای اینکه می دونم اگه اکران شه باز هم باید با پدیده ی مزخرفی روبرو بشم که تمام شعور فیلمسازی رو زیر رادیکال می بره .

آرزو می کنم ابراهیم خان حاتمی کیا ، استاد علی رفیعی ، رضا میرکریمی دوست داشتنی و داریوش خان مهرجویی و صد البته اصغر فرهادی عزیز هم سهمی از خوبی های این جشنواره داشته باشن .

آرزوی بزرگم ولی ، جشنواره ای بدون سیاسی کاری ، تحریم ، سانسور و تهدید ه . 10روز قراره دنیا برای من و ما باشه ، لطف کنید این کارها رو برای روزای دیگه ای نگه دارید .

—————————————————————————————–

اگه حسی داشتم و حالی ، از روزهای جشنواره می نویسم – البته شاید -

یه اتفاق جالب + آرزویی بزرگ : کاش بشه باز هم یه چنین عکسی و لب خندهایی رو دید

————————————————————————————-

جمعه شب ( 9/11/89 ) فریدون جیرانی مصاحبه ای از فریماه فرجامی پخش کرد که تمام حافظه ی تاریخی – سینمایی که از این بازیگر بزرگ به جا مونده بود ،رو بهم ریخت . همون لحظه امین تارخ واکنش تندی نشون داد به این اتفاق زشت و حالا رخشان بنی اعتماد – خالق «نرگس » ، « بانوی اردیبهشت » ، و « زیر پوست شهر » - نوشته ای بر این اتفاق نوشته :

اين كارگردان در يادداشتي با عنوان «امين تارخ، دست مريزاد» خطاب به اين بازيگر آورده است: «سحرگاه شنبه است. برنامه هفت هنوز ادامه دارد … از ساعتي پيش در برنامه هفت، شخصيت به يادماندني آثار با ارزشي از سينماي ما را به سخره گرفتند. آفاق «نرگس» را …

آفاق مرا که آفاق فريدون جيراني هم هست آن چنان نشان دادند که مي‌دانستم و نمي‌خواستم ديگران ببينند . همان طور که تو گفتي و هنوز هم که اين برنامه ادامه دارد باز هم داري مي‌گويي…

امين تارخ، دست مريزاد….

ترا ستايش مي‌کنم بي‌تعارف براي همين دقايق که با درايت و تيزهوشي و درک موقعيت‌ات که خشم خانواده کوچک سينمايي ما را، من و باران و جهان را که بي‌ترديد حال مشابه خانواده بزرگ سينماست، جواب گفتي…

امين تارخ، دست مريزاد…

راستي چه نگاه و هدفي پس نمايش از دست رفتن بازيگراني چون پورعرب و فرجامي است؟

به چه حقي دهل ترحم‌پذيري بر خانواده سينما را بر آنتن رسانه مي‌کوبند؛ در حالي که خانواده سينماي ايران در برابر فشارهاي همه‌جانبه و دست خالي مانده از حقوق طبيعي خود، فقط به همت اهالي‌اش صورت به سيلي سرخ مي‌کند؟!

امين تارخ، دست مريزاد…

اگر تو امشب نمي‌گفتي، من جوابي براي بارانم، که نگاه به نسل مقصر ما در سرخوردگي شرايط حاضر دارد، نداشتم.

امين تارخ، دست مريزاد…

مي‌توانستي از هراس پخش امواج مستقيم بهراسي و سکوت کني؛ مي‌توانستي از هذيان حرف‌هاي فريماه عصبي شوي و پاسخ را به جواب‌گويي‌هاي شخصي محدود کني، ولي گفتي آن گونه که يک هنرمند انسان، که جسارت و دل به دريا زدن در لحظه تصميم، مشخصه بودن است، گفتي آن چه را که بايد مي‌گفتي …

امين تارخ، دست مريزاد…

ساعت دو ونيم صبح شنبه 9 بهمن 1389

رخشان بني اعتماد 

  

کافه سینما