رفته ام / به گوشه ای دنج پناه برده ام / حالا که باز هم زمانه می خواهد رسم همیشگی اش را تکرار کند ، من دیگر بازیگر این صحنه نخواهم ماند / دیگر نقش اول این تیاتر تراژیک نخواهم بود / از تکرار و تکرار و تکرار گریخته ام .
به نبودن در میان این همه تکرار نیاز دارم / به نبودن احساس های قدیمی ، به تکرار نکردن واژه هایی که دیگر خودم هم باور نمی کنم ، به نبودن لرزش های گاه و بی گاه ، به نبودن های دیگر نیاز دارم / نداشته هایم را می خواهم .
کشف جدیدی کرده ام / نویسنده ای سترگ را با نوشته ای جالب یافته ام / « نون نوشتن » نوشته ی محمود دولت آبادی / و نوشته ای که دلیل نبودن من شد . « اندیشدن را جدی بگیریم .اندیشدیدن. آن چه ما کم داریم ، مردان و زنانی است که اندیشیدن را جدی گرفته باشند . اندیشیدن باید به مثابه یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن.
بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم. نویسنده نباید – فقط – در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت است، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود. چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند ؟ » ( نون نوشتن – شماره 1 )
می روم تا بیندیشم / می روم کنجی را بیابم و آنقدر آرام بشوم تا دیگر کسی ناآرامم نکند ، آنقدر بیاندیشم تا بتوانم دیگر نبودن را لمس نکنم / برای لمس نکردن دوباره ی آنچه اتفاق افتاده ، اندیشه می خواهم ، بینش می خواهم و ذهنی که کمتر دچار نسیان شود / من روزی روزگاری ، لحظه ای ساده تر از اکنون ، بازمی گردم.
روی عکسها کلیک کن تا بهتر ببینی
خبری برای یه ……. : « می بخشم ولی فراموش نمی کنم . » ( نلسون ماندلا در جواب سوالی که در مورد زندانبان سالهای حبس از او پرسیدند )
کلیک کن و رای بده ، بگو من کی هستم؟
(polls)




5 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
20100411 در 2259
بینشونه
برو یک جای دنج و بیاندیش اما من تجربه کرده ام، هرچه ننویسی از یادت می رود این اندیشه ها، هر چه کشف کنی را اگر ثبت نکنی یک روز حتی یادت نمی آید چه بوده…پس بیاندیش و بنویس و ما را هم شریک کن. به نبودن هایت دلخوش نکن به نداشته هایت زیاد دل مبند، در نهایت می توانی فقط به یاد بیاوریشان اما احساس با انچه است که درتکرار هر روز لمسش کرده ایم. کاش از تکرار گریزی بود
20100414 در 0953
yasi
حس عجيبيه نمي دونم عذاب وجدانه يا توهمش!
اما مطمئن شدم همون توهمه!
برات هر كجاي اين آسمون آبي هستي بهترينها رو آرزو مي كنمو اميدوارم شايسته بهترين ها بشي
دستت تو دستاي خدا
20100505 در 1749
آزاده از کلبه ی ویوارا
من منتظرم روزی روزگاری را ، لحظه ای ساده تر از اکنون
20100517 در 2345
ميشا
……..♥#########♥
…..♥#############♥
…♥###############♥
..♥#################♥………………♥###♥
..♥##################♥……….♥#########♥
….♥#################♥……♥#############♥
…….♥################♥..♥###############♥
………♥################♥################♥
………..♥###############################♥
…………..♥############################♥
…………….♥#########################♥
………………♥######################♥
………………..♥###################♥
………………….♥#################♥
……………………♥##############♥
………………………♥###########♥
………………………..♥#########♥
………………………….♥#######♥
……………………………♥#####♥
……………………………..♥###♥
……………………………….♥#♥
…………………………………♥
…………………………………♥
……………………………….♥
……………………………..♥
……………………………♥
…………………………♥
……………………….♥
…………………….♥
………………….♥
………………♥
………….♥
………♥
……♥
….♥
……♥………………….♥…♥
……….♥………….♥…………♥
…………..♥…..♥……………….♥
……………….♥…………………♥
…………….♥……♥…………..♥
…………..♥………….♥….♥
20100517 در 2346
ميشا
عشق با غرور زيباست ولي اگر به قيمت فروريختن ديوار غرور
عشق را گدايي كني…
آن وقت است كه آن ديگر عشق نيست…
صدقه است.