از : من
به : تمام تو
سلام
ملالي نيست جز همه چي ، دل دچار شوک شده ، به دردهاي زيادي مبتلا گشته ؛ دل واپسي ، دل تنگي ، دل شوره ، دل نگراني و ….. مگر آخر چه قدر گنجايش دارد اين دل ؟!!! يه ذره جا و اين همه درد ؟ ! ! ! . تازه هنوز درد بزرگش را نگفته ام ، دل من دل بسته ست ، به هر آنچه تو نام داري
اميدوارم زودتر اين روزها بهتر شود / اميدوارم زودتر از روزي که مرگ به سراغم بيايد کاري کرده باشم /
از خودم گفتن ، زياد هم آسون نيست / گفتن از آدمي که سالهاست باهاش زنده گي مي کني ولي هنوز گاهي برات ناشناخته ست ، سخته / ولي مي خوام که بنويسم / بنويسم تا خيلي چيزا رو با خودم حل کنم و شايد کمکي کنم تا اندکي آشنا تر بشم با تو و دنياي واقعي
راستش تا حالا انقدر مطمئن از نوشتن نبودم / مي خوام تمام بار واژه هاي نگفته رو همين پشت ، کنار تمام پس مانده هاي 25سال زيستن و توشه ي اضافي 87 بذارم / توان کشيدن اين همه بار رو ندارم ديگه / بايد پيراسته کنم روان و تن م رو
سالهاست ذره ذره به اين پس مانده ها اضافه کرده ام / به اندازه ي تمام روزهايي که (( او )) را شناختم / به اندازه ي تمام واژه هايي که خرج نشده ، سوخته شدند / به وزن تمام گريه هايي که جويدم و نريختم / لحظه هاست که ديگه کرخت شده ام به تمام اتفاق هاي عاطفي / ثانيه هاست ، دقيقه ها و ساعت ها و روزهاست که ديگه به تمام خودم شک کرده ام / ديگه حتا خودم هم آينه رو باور ندارم / پوسته ي ديدني من رشد کرده ، به حداکثر رشد چهره اي رسيدم ، ولي هنوز از درون کودکي هستم که بستني اش تو دستش آب شده و همه ي بدنش نوچ شده / هم ترس بازخواست مادرش آزارش مي ده ، هم ازينکه بدون لذت خوردن بستني ، ديگه ندارتش بغض داره / آخه از بس اين بستني براش رويايي و قشنگ بوده ، دلش نيومده ليسش بزنه ، ولي الان فهميده همه ي لذت داشتن بستني به خوردنش بوده نه نگاه کردنش / من هنوز نتونستم باز هم همون آدمي شم که بي دريغ دوست داشت / هنوز هم دنبال يه کلمه ي پاسخ به دهن هر انسان رو به رو خيره مي شم
اونايي که با من هم کلام شدن مي دونن که روانشناس خوبي هستم / مي دونن براي هر مشکل رو به رو راه حلي دارم / لمس کردن که چينش واژه هام خوبه / ولي کمتر کسي فهميده که پشت اين زبون حراف و اين ذهن هميشه درگير ، بلبشويي ست هراس ناک / من تمام راه حل هاي ممکن رو براي برون رفت از اين همه کرختي رو بلدم / بارها به دوستام و آدمايي که رو به روم هستن ، کمک کردم تا از منجلاب روحي – رواني بيان بيرون / ولي خودم هميشه دچار اين مشکل هستم که ديگه هرگز نتونستم حتا ذره اي از اون حس رويايي رو داشته باشم / من تمام (( دوست داشتن )) هام واقعي ست / با تمام وجود به چيزي که انتخاب کرده ام دوستي مي دهم و دوستش دارم / ولي هرگز نتونستم ديگه بدون ترس دوست داشته باشم / در کمال اطمينان مي گم (( تمام انتخاب هاي من اشتباه بوده )) / (( تمام راه رفته ام پر از چاله هاي تن لرز عصبي بوده )) / من تمام خودم رو هدر داده ام / من نبايد اين راه رو با اين شدت مي رفتم
حالا که رسيدم به نيمه ي دوم 25 ساله گي و روزاي آخر 87 / مي خوام تمام پس مانده ها رو بذارم زمين و کنده شم ازين باتلاق
امشب جشن کانون وکلا بود / وقتي ديدم از کسي که تمام مدت دانشکده ، هم پاي من بوده ، رو سن سالن وزارت کشور تقدير مي شه و من هنوز اينجا دارم بال بال مي زنم / وقتي تمام اساتيد دانشکده ازين که من هنوز همکارشون نشدم تعجب مي کنن / فهميدم که جاي من هم اون بالاست ، نه اين پايين وسط جمعيت ، يکي از تشويق کننده ها
ازت خواهش مي کنم اگه خواستي چيزي بگي ، واژه خرج کني / نه اينکه نصيحت کني و حرفايي رو بزني که همه تو اين جور چيزا ، به خورد آدم مي دن
ممنون




11 comments
Comments feed for this article
03/03/2009 روی 12:11
شيوا
سلام زبردست!
فعلاً چيز زيادي ندارم واسه نوشتن براي تو/فعلاً/همون چيزايي كه بايد بهت گفته بشه….
اما فعلاً/مي خوام 2تا چيزو بدوني:
1- در مورد نوشته ي اولت:…. خوش به حال اون “تو”…. و بهش تبريك مي گم!!…اما دوست داشتنت هم عجيبه/ آخه همش توش درده و اوني رو كه “تو” خطابش كردي، هنوز تكليفش رو نمي دونه با اين واژه ها…
2- در مورد نوشته ي 2ومت:….فقط فعلاً به همين 1 جمله اكتفا كن، اون روز دير نيست كه از بالاي سن زندگيت به تماشاگرات كه بهت افتخار مي كنن/ لبخند بزني و داد بزني كه بالاخره به اوج ترين رسيدي…. آمين.
فعلاً همين…. باقي، بقاي تو.
04/03/2009 روی 17:05
یه روزی. یه جایی. یه کسی
و من فقط برای قسمت اولت حرف دارم !
احساس کردم دچار شدی ! پس دچار شدنت مبارک…
و چقدر زیباست وقتی دچار باشی و در آرامش سیر کنی !
اینها را برایت آرزومندم.
04/03/2009 روی 17:06
یه روزی. یه جایی. یه کسی
راستی حضورتان را کمرنگ میبینم ….
05/03/2009 روی 11:32
آرامشگر خيال
لطفاً در اسرع وقت E-MAIL ت رو چك كن.
…………………
ممنون.
06/03/2009 روی 12:00
آرامشگر خيال
سلام روز جمعه ي قشنگت خوش!
اومدم بهت بگم منو در تمامي اين دردهاي شيرين شريك خودت بدون و مطمئن باش همون درد شيرين بزرگ كه ازش نام بردي/همان، دل بستگي/ يا به تعبيري زيباتر/دچار شدن/ دو جانبه ست/، به هر آنچه ما نام داريم!!!
و… در مورد دومين بخش دل نوشته ات /جز تمناي بهترينها از آن مهربانترين/ براي لحظه لحظه ي زندگي تو/ به ياد اويي كه تو خواندي اش/چيزي ندارم برايت آرزو كنم/ مابقي همه تقدير است/ و همه در يد قدرت اوست!!!
___________________
سربلند باشي و پيروز…. تا هميشه
06/03/2009 روی 12:39
شيوا
حتي اگر به قصد صد آسمان پر بگيرد دلم/ تو، همان ابتدا و انتهاي پرواز مني!
گر فاصله اي ندارم به كوي خانه ي خوشبختي/ تو، همان كليد ره گشاي مني!
گر هست هزار و يك سوال براي به مقصد رسيدنم/ تو، همان جواب هزار شاخه ي سوالهاي مني!
آنگاه كه قصد سفر كند دلم از اين ديار/ تنها كسي كه نشسته به شاه راه نگاه مني!
جهان من پر از تو و تو براي من پر از ياد خدا/ زنانوشته هاي ياد تو لبريزم و تو در منتهاي خيال مني!
______________________
تفعلي زدم به ياد تو/به اذن او/ و به خاطر تو/ از كتاب “دوستت دارم- يارتا ياران” ، براي بخش دوم كلامت…باور كردني نبود برايم كه دو گانه ي تو اينگونه دلبري كند در ذهن سعدي شيراز از زبان دل همان “ما”!
… شايد آرامشت ابدي گردد و مصمم تر ره توشه هاي لايقت را برداري و در فصلي نو از نو متولد گردي زبردست! گوش كن: (قطعه ي 82)
“آسوده خاطرم كه تو در خاطر مني/ گر تاج مي فرستي و گر تيغ مي زني/ گيرم كه بركني دل سنگين ز مهر من/ مهر از دلم چگونه تواني كه بركني؟/ اين عشق را زوال نباشد به حكم آنك/ ما پاك ديده ايم و تو پاكيزه دامني.
______________________
ت.ن: نتيجه گرفت دلم كه اين دو گانه ي تو/ تنها پگانه اي ست/ كه ديروزش تنها تجربه/ امروزش تنها شادي و عشق/ و فردايش قرين شدن عشق و شادي و رسيدن به بهترين هاست/ براي تو… براي من/ به اذن ذات حق!!!
به اميد ظهور دل نوشته هاي بعدي تو… به زودي لحظه هاي موعود.
06/03/2009 روی 12:41
شيوا
اشتباهم را اصلاح مي كنم: قطعه ي معروف شماره ي 82 مربوط به حافظ مي باشد.
10/03/2009 روی 19:36
شقایق
-چرا گرفته دلت، مثل انکه تنهایی.
-چه قدر هم تنها .!
- خیال میکنم دچار ان رگ پنهان دردها هستی …
.
.
.
.پ.ن : (مسافر سهراب رو بخون / اگه نداری واست ایمیل کنم )
11/03/2009 روی 15:45
فاری
واژه… بی نصیحت
12/03/2009 روی 20:41
آرامشگر خيال
ممنون به خاطر همه ي خوبي هات/ بزرگ زاده…
12/03/2009 روی 20:45
آرامشگر خيال
دوست داشتن واقعي/ مثل شعله ي آتيشي مي مونه كه هر چي در مسير باد باشه/ شعله ور تر ميشه/ نه مثل شعله ي كبريتي كه/ با اولين نسيم/ خاموش ميشه…/ مي داني…. مي دانم!
…………….
هميشه مثل اون عكسي كه توي پست قبليت گذاشتي/در نهايت آرامش ببينمت و شاد….الهي آمين.