Image and video hosting by TinyPic

مرا ببخش که جز دل پريشاني چيزي برايت نداشتم / مرا ببخش که حرف گفته را نگفته گذاردم و آن گاهي گفتمش که دير بود / مرا ببخش که يادم اين گونه آزارت مي دهد / من از خود گذشته ام

مرا ببخش که هميشه مي گويم دوستت دارم / مرا ببخش اگر مي بينم که نيستي و باز هم از آن چه نبايد ، مي گويم / مرا ببخش اگر دل داده گي ات را براي خود مي خواهم / من مرده گي مي کنم

مرا ببخش که دل تنگ ات هستم / مرا ببخش که سخن از دل مي گويم / مرا ببخش که به وجود کس ديگر حسودي مي کنم / مرا ببخش نمي توانم ز ياد ببرمت / من آدميزاد گونه زيست نمي کنم
مرا ببخش که مي گويم مي خواهم باشي / مرا ببخش که مي خندم وقتي هستي / مرا ببخش اگر وقت بودنت چيزي جز دل داده گي نمي گويم / مرا ببخش اگر از نبودنت ناراحتم / من يک ديوانه ام

مرا ببخش که برايت نگرانم / مرا ببخش که وقت پريشاني ات از خود بيخود مي شوم / مرا ببخش اگر هر لحظه از روحت ، جسمت و حالت خبر مي گيرم / من آن يار بي غم نيستم

مرا ببخش / خواهش ام زياد ست و وقت َت اندک / ببخش و ……….. ( نمي دانم مي پذيري يا …؟)

پ.ن : هرگز رها ز من نخواهد شد این پندار بودنت ، ای همه یادهای بودت – در عین حالی که نبودی هرگز – زیباترین لحظه های نفس َم

Image and video hosting by TinyPic