You are currently browsing the monthly archive for سپتامبر 2008.

Image and video hosting by TinyPic

  اينک روز باراني/آسمون دلش گرفته/من خسته ام/حوصله ي کلاس درس را ندارم/کيفم را و کاپشنم را مي سپارم به هيچ کس/راه مي افتم در خياباني بي انتها/دست در جيب و سر پايين/به چه بيانديشم؟/ افکار هجوم مي آورند/ولي نه!!/بدون خونريزي مي گذرند/مي روم/بسوي انتهاي هيچ جا قدم بر مي دارم/مي آيد/با صدايي زيبا بر صورتم بوسه اي مي زند/و …… /مي رود/بي هيچ چشم داشتي پاکي خود را نثارم کرد و رفت/برگها در التماس لگد شدن زرد گشته اند/و چه زيبا لگد مال مي کنم زيبايي سبزينه اي که اينک زرد است/مدت هاست مي روم/خستگي واژه اي ست زيبا که در افسانه اي قديمي و دور لمسش کرده بودم/لختي درختا کمتر از برهنگي هاست/بي خيال/گذر قطره را درياب که خود زندگي ست/هماهنگي قطره و برگ و چراغ برق کنار خيابون لذتي ست براي تجربه ي شادي/ و صداي استاد شجريان — ببار اي بارون ببار،با دلم به هواي زلف يار…………./به آخر خيابوني رسيدم که به هيچ جا نميرفت/من به تنهايي رسيدم/و چه آرومم/آخيش/ تموم شد

Image and video hosting by TinyPic

پیامبر اسلام فرمودند : لحظات بارش باران از اوقات استجابت دعاست
————————————————————————–
عکسای دلم
Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic
 

خبر کوتاه ست : پل نیومن- بیلیارد باز بزرگ سینما - فوت کرد / توضیخ لازم نیست /

Image and video hosting by TinyPic

 Image and video hosting by TinyPic

این روزها حال من خوب ست / این بار تو باور کن

این روزها خالی از هر کس و هر آدم شده ام /  باور کن

این روزها دارم مست می شم / این بار تو بیا حد بزن منو

Image and video hosting by TinyPic

پائیزت مبارک و پر از رنگ و بارون بی چتر

Image and video hosting by TinyPic

      Image and video hosting by TinyPic

خداوندا توبه  پروردگارا فرياد /  بزرگا گريه  خدايا خواهش   

سخن کوتاه است و واژه بسيار    دل تنگ است و ذهن در گير     خودم دور است و تنم خسته

پريشاني روز مره شده است و خنده اندک        تلاش راهي به جايي ندارد و تفکر منجمد

کاري از دست من بر نمي آيد  تنها مانده روح او و آن حس بي کران و باور کلمات من

شايد هم تنها مانده چند …… (ساعت؟روز؟هفته؟ماه؟فصل؟يا سال؟) ي تا پستوي ذهنم را تسخير کند و خاک فراموشي بخورد

هر چه هست ديگر من کاره اي نيستم آن بالايي مي داند و هر که بايد بداند

جادوي کلمات تسخير کردن را از ياد برده اند شايد هم آرايش کلمه با واژه ديگر پوچ از هيچ است ديگر واژه کارساز نيست

ساده بگم من هيچ کاره شدم دلم مي خواد اتفاق خودش بيفته چون ديگه جنبش من فايده اي نداره راه رفته ام به پيچ تندي رسيده يا بايد بپيچم و ادامه بدم يا اينکه برم ته هيچ

مهارت و ورزيدگي و چالاکي کارساز نيستن   تنها ايمان به پرودگار و نگاه بزرگش مرا مي رهاند ازين پيچ تند 200درجه

سکوت و سکوت و سکوت      اندکي صبر    و آنگاه …………………….؟ مرگ يا جاده؟

                         Image and video hosting by TinyPic

 

————————————————————————

یک پیشنهاد عالی و زیبا برای لذتی بی نظیر

نمایش یرما / ساعت 20.15 / تالار سایه / تئاتر شهر

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

(( عکسها از سایت ایران تئاتر ))

نگاشته های زیر هر کدوم یه گوشه ای از دل منه / شاید هم همه ی دلم / کسی چه می دونه؟

Image and video hosting by TinyPic

یکمین نگاشته

آري تنها عشق،به من طعم سيب را يادآوري کرد
وتنها عشق روح تو را …………………………!!!!!
وسوسه نيست اين حس/وهم هم !!!!
روزگاري بي وجود تو روزگار ميگذراندم،ليک اکنون…………..
من در تو انهدام نمي بينم،بلکه رودي مي بينم زلال براي سيراب کردن
مرا ترس ِخداحافظي،ترس آزار تو ميترساند.
ترس ِباور نشدن،ترس ِآمدن و رانده شدن
خود ِ زشتم را کشتم تا زيبا شوم براي ماندن
از خويش گريزم نيست،رهيده ام ز تشويش.
مرا بپذير

Image and video hosting by TinyPic

دومین نگاشته

فکر پريشاني زيادي فکرم رو پريشان کرده (( کلمه خداست )) پس واژگانم را درست بر زبان و برگ چروکيده مي ن وي سم مبادا آن چه نمي خواهم بر زبان آورم و با قلم ب ن وي سم
آن گياه خزنده که نامش را (( عشقه )) گذارده اند ( اگه ما بوديم چي مي گفتيم بهش؟!!! ) آرام آرام در وجود من رخنه کرده  گياه رونده اي که اينک  (( من )) شده شايد خود نداند که چه گونه اين گياه رونده – خزنده را بر وجودم رخنه داده اکنون تنم را از آن خويش کرده ديگر نديدن برايم مهم نيست نشنيدن آزارم نمي دهد نبودن کمي بد است  ( مرد را دردي اگر باشد خوش است / درد بي دردي علاجش آتش است   اينو با صداي شهرام خان به ياد بياريد ) رک بگم از اينکه از آن من نيست پريشانم ليک نه آن سان که نفرين کنم هر که را جز من از آن او مي شود لياقت بهترين ها را دارد آن سان که هر انساني – بسته گي به گنجايش فکر و انديشه اش – دارد اينک اين پرسش را دارم که من خوب هستم برايش يا بهترين؟ هر سان که مي بي نم مي فهم م که در ميانه ي آن چيزي هستم که بايد نه بهترينم نه بدترين  گاهي نزديک به به ترين گاه دورتر پريشاني من از آن سان است که دوستش دارم و ن مي خوام دور شوم از وجودش
خود نيک مي داند که چه جايگاهي دارد  جنس حس مرا مي داند   مي داند من دوستش دارم و نيز من مي دانم کم نيستند انسان هايي که مي گويند أن چه را من مي گويم 
حسش را ارج مي نهم و انديشه اش را دوست مي دارم  آرزويم نيك روزي اش ، نيك حسي اش و شاد زي بودنش است

Image and video hosting by TinyPic

سومین نگاشته

در فراسوی مرزهای تن
در آن ور مرزهای تخیل
در آن جایی که حتا تصور هم توان رفتن ندارد
در ناکجا آباد بی آلایش
در سحر گاهان رویایی رمضان
در روزهای شادی و غم
در تمامی لحظه های استیصال
در کنار هر انسان
در لحظه های تنهایی
در مقدس ترین نگاه ها
                   فریاد می زنم

                                  دوستت دارم