You are currently browsing the monthly archive for آگوست 2008.
وقتي داري زير يه بغض زهرآلود خفه ميشي ، وقتي كسي نيست كه يه جرعه آب تو قلوت بريزه تا راه نفست باز شه، اونوقت رنگ احساست چيه ؟ اصلا مي تونه رنگي باشه ؟ ( این نوشته در اصل سوال بانوی معبد سوخته از من بوده – من یادم رفته بود اینو بگم – ممنون بانو )
رنگ حس من شاید این گونه باشه ، کسی چه می دونه !!! شاید هم جور دیگه باشه
سکوت لازمه / این روزا سکوت کردم دارم به روزگار نگاه می کنم که چه می کنه ؟ / منتظر نتیجه ی زندگی کردنم هستم / چی می شه ؟ /خدا داند
این عکسا هر کدوم یه رنگی از زندگی من اند / رنگ هر روز از روزگارم









