You are currently browsing the monthly archive for می 2008.

 

           

سلام / اين بار شايد براي اولين بار بدون ترس و دلهره سلام
شايد براي اولين بار جرات دارم که بگم دوستت دارم / ديگه از من گذشت با کنايه حرف زدن / از من گذشت دل خوش بودن به گاه گاه بودنت / به حرف هايي که بايد رمز گشايي کنم تا شايد واژه اي را براي دلم پيدا کنم / من از مرزي که بايد ، گذشتم / من از ديوار بلند عادي و روزمره بودن گذشتم / و حالا تو را مي خواهم / براي تمام روزهاي در پيش / براي تمام لحظه هاي مانده / براي تمام حس هايي که در خود کشتم تا  در مقابلت ساکت باشم ولي گه گاهي نتوانستم / مي خواهمت براي ابراز تمام احساسي که درين روزهاي گذشته بروز نيافت / مي خواهمت براي تمام لبخندهايي که بايد مي زدم و مي زدي / براي تمام دل گرمي هايي که هر از گاهي دادي و اکنون براي هميشه براي خود مي خواهمش
نمي تواني بگويي نمي دانستي / نمي تواني بگويي بی تفاوت به من می نگریستی
بگذار رک باشم / بگذار بگویم تلاش کرده ام تا به تو برسم / سقف پرش من ارتفاعی داشته به اندازه ی بودن تو / نگذار این تلاش این بار بی بهره بمونه / بگذار بگویم که باید بگذرم / بگذرم از تمام آن روزها و آن اتفاقات / از تمام آن روزها و خاطرات تو مانده ای / این بار نه به شکل رویا ، نه به شکل وهم ، نه به شکل یک عکس و یا یک صدا / تو مانده ای به شکل خودت / روزها گذشته / از آن روزهایی که هر کدام داستان خود را داشت / آن چیزی که ماند برایم تو بودی و دیگر هیچ / دیگر نمی خواهم واژگان قدیمی را بشنوم / نمی خواهم باز هم از من دورتر شوی / هر چند روز یکبار خبر گرفتن کجا و این روزهای بی خبری زیاد کجا /
بمان / بگذار بیایم / بگذار یک بار برای همیشه آنچه هست ، باشد / واژگان تکراری نمی خواهم / داستان کهن گوش نمی کنم / چیزی بگو / تنها برای یک بار بگو / می مانی؟ / به قول یه ترانه  << چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی >>

 

                 
آنهايي که وقتي هستند، هستند و وقتي نيستند هم نيستند. حضور عمده اين آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند

آناني که وقتي هستند، نيستند و وقتي که نيستند هم نيستند. ( مردگاني متحرک در جهان، خود فروختگاني که هويتشان را به ازاي چيزي فاني وا گذاشته اند. بي شخصيت اند و بي اعتبار، هرگز به چشم نمي آيند، مرده و زنده شان يکي است.)

آنهايي که وقتي هستند، هستندو وقتي که نيستند هم هستند. (آدم هاي معتبر و با شخصيت، کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم.)

آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند، نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.)

من خیلی وقته که دارم به جمله ها فکر می کنم ، برای من تویی که اینجایی جزو 2دسته ی آخری ، ممنون که هستی ، من برا تو تو کدوم دسته هستم؟ بی رو دروایستی

 

اين يک تک نگاري ست / نگاشته اي بر آمده از ذهنيت من نسبت به پيرامونم / پيراموني بي کران که در مساحت رياضي وارانه ي زميني بيش از پانزده متر مکعب نمي شود / ولي دنيايي ست بي پهنا و مرز
تمام شمايي که اين جا هستيد کساني هستيد که من خواستم که اين جا باشيد / آدرس اين جا رو کسي جز شما نداره / پس بازم سلام / اين بار پر خنده و پر شر و شور سلام
پيرامون من اين روزا نسيم خنکي مي وزد / وجود تک تک شماهايي که اينجا هستيد باعث شده که من به سپيدي اميدوارتر بشم / حضورتون به موقع بوده / پيرامون من داره سبز مي شه / 4 سال شخم زدن اين روح با بودن شما ها داره به بار مي شينه / فردا صبح / ساعت 8 / من پشت صندلي مي شينم و با ايمان به اينکه روزگارم نو شده ، به اميد اينکه ديگه سياهي ها بر نگرده ، و اطمينان به اينکه دعاي تک تک شما ضمانت خوب بودنم پيش خداست ، امتحاني رو مي دم که براي موفقيت توش روزهاي زيادي رو تلاش کردم
به قول يه فيلم – شايدم کتاب شايدم يه آدم جالب – بادها خبر از تغيير روزها مي دهد ، روزگار هممون پر انرژي و کم غم و پر موفقيت

 

به اندازه ي کساني که نديدم / به مقدار لحظه هايي که از دست دادم / به خاطر لبخندهايي که نزدم / سلام
سلام به تو ، سلام به من ، سلام به تمام لبخندهاي دنيا و سلام به زنده گي
خوشامد مي گم به تو / تويي که اومدي اينجا تا بخوني و آشنا بشي با من و نوشته هام / اميدوارم خسته ات نکنم و راحت بخوني و راحت تر بري / اينجا يه کم کوچيکه ولي دنجه / خوش اومدي
خوشامد مي گم به خودم / خودي که خيلي وقته بي خود شده / با يه لبخند و يه دل شاد باز اومدم خونه ي نو ، نوشته هاي جديد بنويسم / نوشته يعني ذهن مانده گار شده / يعني دغدغه ها و دل پريشاني هاي خوب و بد يک انسان / خونه ي نو مبارکم

نمي دونم اين دفعه چه طوري مي خوام بنويسم / 4سال پيش از پرشين بلاگ شروع کردم و به بلاگ اسپات رفتم و بعدش به بلاگفا ، اونجا 2تا خونه ساختم ، روزاي خوب و بدي رو گذروندم / حالا اينجام / با روزگاري نو و جديد / هيچ اتفاق خاصي نيوفتاده که اومدم اينجا / براي دل خودم اومدم اينجا / پس بازم خوش اومديم  – هم تو هم خودم -