Image and video hosting by TinyPic

به خدا دل تنگم / دل تنگم / دل تنگم / دل تنگم کي خاطرش هست جاده اي که به خانه ي دوست مي رفت کجا بود؟ / کسي نمي دونه تو اين شبهاي پر مه و خاموش استاد کجاست؟ / از ميم کدومتون خبر داريد؟ / آيدا هنوز تو راهه شماله؟ / آدرس کندلوس رو کي بلده؟ / ديروز حاج کاظم رو ديدم تازه از زندون اومده بود بيرون (بعد 9سال عفو خورده) داشت مسسافر کشي مي کرد / راستي کدومتون تازگي ها حميد هامون رو ديده؟خيلي دلم مي خواد بدونم هنوز هم مهشيد رو دوست داره؟ / از ليلا و شيدا کسي خبر داره؟اونا هنوزم عاشق هستن؟ / مي خوام بپرسم کسي اين روزا گاهي به آسمون نگاه مي کنه؟ / اصلا کسي يادش مونده مسعود چرا آيدا رو دوست داشت؟ / کسي اين روزا به فکرش مي رسه 4شب ساعت 10 تا 11 تو يه سربالايي منتظر دوست قديمي ش وايسته؟ / کي جرات داره ادعا کنه مي تونه تو اين روزاي سگ کشي مثل گلرخ حاضره براي جبران يه اشتباه و به خاطر عشقش جلوي يه گله گرگ گرسنه قدعلم کنه؟ / بابا خدايي بايد فاتحه ي خودمون رو بخونيم،نماد جووناي دهه ي 40 و 50 (که الان بين 30 تا 45 سال هستن) حاج کاظم، استاد، گلرخ و ميم هست و نماد ما آدماي 23 24 ساله تو بهترين حالت آيدا هستش و تو وضعيت عادي سارا(خون بازي) و علي سنتوري.صداي الرحمن بلند شده،فکر کنم ما مُرديم ولي هنوز داغيم حاليمون نيست. نثار روح بي فُتوح خودمون،اندکي فکر،کمي انديشه. آمين

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

خسته گی ها برایم یادی شده اند خنده دار / آدمی زادهای پیرامونم همه گی به یک
باره انسان گشته اند / رنگ این روزهایم آبی و سبز ست / می ناب هم این گونه نمی
توانست مرا پاک گرداند / می چرخم و می خندم و می رقصم و می بینم / تمام خموده گی ها
بیرون شده اند / سال نو پیروزمندانه نو گردانده مرا دارم برمی گردم به تمام روزهای
پاک م / خنده گی هایم زیاد شده / مرده گی هایم نابود / دارم می پذیرم رفتن آدمی زاد
اساطیری ام را / ندیدن با لذت دوست بی خیال م را / نشنیدن قهقه ی از بن جان و دل
کودکی که در نوجوانی و جوانی ام کشتمش / به قول شاملو بزرگ (( هرگز کسی این گونه به
کشتن خویش برنخاسته ست / که من به زیستن پرداخته ام )) – یه چیز تو همین مایه ها
بود دقیقش رو نه یادمه نه پیدا کردم – / دارم می پذیرم که من بزرگ شده ام / که دیگه
وقت رفتارهای بی قید و بند بودن کم شده / که باید برای زیستن کمی رنگ خاکستری
پیرامونم رو بگیرم / خیلی ها منو جور دیگه ای از اون شکلی که هستم دیدن / تو خیلی
از روزا منو دیدن که دیوانه ای یاغی بودم / که بریده از همه جا و چسبیده به نا کجا
بودم / نمی گم که الان چه کار می خوام بکنم / تنها می گم که با شروع بهار کویر
نوردی من روزای بیشتری رو می گیره ازم / گرم شده ام و بینا / مست و شیدا / در پی
جرعه ای می ناب / از دست دوست و در بر یار / بی هیچ منتی و بی هیچ تمنای یاری از هر
ناپاک و ناسره ای

پ . ن : یه پیشنهاد تازه و نو و دل انگیز دارم براتون  آلبوم شهر خاموش اثر کیهان کلهر رو اگه خواستین و تونستید پیدا کنید و گوش کنید ، حرف بیشتر هم باید بزنم؟ فکر نکنم ، بسه دیگه

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

رفت / به اندازه ی روزهای من ، رفت / اکنون دیگر کهنه شده / به یادش ، خاطره ای تلخ را به یاد می آورم حال این روزهای من را می خواهی / شاید (( خوشبین ….. امیدوار ……. بدبخت …….. نا امید )) / شاید خسته از راهی که آمده ام ، بی قرار از جایی که ایستاده ام ، نگران از روزهای نزدیک و امیدوار به آینده ای کما بیش دور / شاید پشیمان از انتخاب ها ، تلاش گر برای درست دیدن و تشنه برای هر اتفاق پیش رو خبر ها ، این روزها ، دقایق را می شمارند ، لحظه ها را سپری می کنند تا بگویند ، فصل تغییر می کند / باد ها ، این اوقات می وزند تا بگویند ، زمان برچیدن ست

—————————————————————

من ِ این روزها ، در حال کند و کاو زنده گی ست / کمی گوشه نشین شده ، کمی نا پیدا ، کمی خشن و البته بسیار کم حرف / دیگر زمان ، زمان دیگری ست / رسم و حال نو ، در لحظه ی (( نیکو و دگرگون گشتن شیوه ی زنده گی مان به بهترین شکل ))

 87 سال میانه ای بود / اتفاقات زیادی را تجربه کردم / آدم هایی را شناختم ، زنده گی هایی را لمس کردم ، و بسیار دیدم و کم خواندم و شنیدم

 باز هم مثنوی اولین انتخاب و خوانده ی من بود و هست / کافه پیانو ، گتسبی بزرگ ، حسد ، پرنده ی خارزار و چند کتاب کوچک دیگر را خواندم / کافه پیانو روزنوشته های مردی ست که تنها یک گل گیسو دارد و بس / چیز جذاب دیگری نداشت / گتسبی برزگ را من نفهمیدم / یا من خیلی پرت بودم سر این کتاب یا عنوان 2مین رمان بزرگ قرن 20 دروغ بوده / پرنده ی خارزار ، یک رمان کاملن کلاسیک و درگیر کننده بود / تجربه ی یه زنده گی سخت و زیبا / حسد هم تجربه ای نو بود از آقای متن و دیالوگ ایران ، استاد کیمیایی عزیز / می دونم کلی قحش و نفرین و انگ به من نسبت دادین الان ، ولی من هنوز هم سر حرفم هستم که ( دوست داشتن آقای کیمیایی یه امر کاملن نسبی ست ، همون جوری که خانم ها از تهمینه میلانی خوششون می آد )

من زیاد دیدم / لیستش خیلی بلنده / تنها می خوام بگم : بنجامین باتن رو دوست داشتم ، چون یه داستان تیم برتون وارانه بود که از ذهن یک عضو باشگاه مشت زنی گذر کرده بود / شوالیه ی تاریکی رو تحسین کردم ، به خاطر ژوکر بی اندازه خبیث و دوست داشتنی ش / از دعوت خوشم اومد ، به خاطر تمام سکانس هایی که به شعورم توهین نکرد و باز هم یه حاتمی کیا – این بار از یه شکل دیگه – تحویلم داد / و (( درباره ی الی ….. )) به خاطر تمام ساده گی و صداقت و واقعی بودن تمام لحظه های فیلم / و خیلی فیلمای دیگه که دیدم و لذت بردم و الان کمی بی حافظه شدم تا اسمشون یادم بیاد و نیومد

 نمایش های بدی ندیدم / بهترینش بدون شک (( یرما )) بود برای من / با تمام لذت های نمایشی – متنی – تصویری نابش و همچنین وجود دوستی که ازش بابت تمام واژه های آرامش وارانه ش ممنونم / تجربه ی نو (( متابولیک )) و چندین و چند لحظه میخکوب شدن / نمایش (( ماچیسمو )) و تجربه ی چند لحظه چریک بودن / (( کرگدن )) که تنها یک مهدی هاشمی همیشه بی نظیر داشت و یه احمد ساعت چیان باور نکردنی / و ……. / شاید این روزای آخر (( شکار روباه )) استاد رفیعی

شنیدنی های جالبی شنیدم / مجموعه ی (( ابرها )) ی هرمس ، که تلفیق بهترین های یک انشاراتی خوب بود / (( مولویه )) ی استاد ناظری ؛ که زیبا بود و روح نواز / 2 آلبوم (( همایون شجریان )) همراه با دیدن و شنیدن همین آلبوم ها در اولین کنسرت مسقل ش / و شاهکار بی نظیر (( سیامک آقایی )) سنتور نواز گروه (( راه ابریشم )) / یه کوئینتت – 5 نوازی – سنتور کاملن سحر کننده به اسم (( ز بعد ما ))

 این ها نقطه های برجسته ی زنده گی امسال من بودند / با اندکی کم گویی – که درد مزمن این روزای من شده – / توی این سال جلاد صفت ؛ که عزیز ترین انسان زنده گی منو گرفته – و من هنوز نمی دونم چه جوری ؛ چه کاری باید بکنم – ، من 3بار بغضم رو شکستم /

 به امید 3 هزار بار خندیدن با تمام دوستان زنده گی ها مون و هیچ بار نترکیدن بغض هامون تو تنهایی ها

88 بار ، سال 88 مبارک

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

از : من
به : تمام تو

سلام
ملالي نيست جز همه چي ، دل دچار شوک شده ، به دردهاي زيادي مبتلا گشته ؛ دل واپسي ، دل تنگي ، دل شوره ، دل نگراني و ….. مگر آخر چه قدر گنجايش دارد اين دل ؟!!! يه ذره جا و اين همه درد ؟ ! ! ! . تازه هنوز درد بزرگش را نگفته ام ، دل من دل بسته ست ، به هر آنچه تو نام داري

Image and video hosting by TinyPic

اميدوارم زودتر اين روزها بهتر شود / اميدوارم زودتر از روزي که مرگ به سراغم بيايد کاري کرده باشم /
از خودم گفتن ، زياد هم آسون نيست / گفتن از آدمي که سالهاست باهاش زنده گي مي کني ولي هنوز گاهي برات ناشناخته ست ، سخته / ولي مي خوام که بنويسم / بنويسم تا خيلي چيزا رو با خودم حل کنم و شايد کمکي کنم تا اندکي آشنا تر بشم با تو و دنياي واقعي
راستش تا حالا انقدر مطمئن از نوشتن نبودم / مي خوام تمام بار واژه هاي نگفته رو همين پشت ، کنار تمام پس مانده هاي 25سال زيستن و توشه ي اضافي 87 بذارم / توان کشيدن اين همه بار رو ندارم ديگه / بايد پيراسته کنم روان و تن م رو
سالهاست ذره ذره به اين پس مانده ها اضافه کرده ام / به اندازه ي تمام روزهايي که (( او )) را شناختم / به اندازه ي تمام واژه هايي که خرج نشده ، سوخته شدند / به وزن تمام گريه هايي که جويدم و نريختم / لحظه هاست که ديگه کرخت شده ام به تمام اتفاق هاي عاطفي / ثانيه هاست ، دقيقه ها و ساعت ها و روزهاست که ديگه به تمام خودم شک کرده ام / ديگه حتا خودم هم آينه رو باور ندارم / پوسته ي ديدني من رشد کرده ، به حداکثر رشد چهره اي رسيدم ، ولي هنوز از درون کودکي هستم که بستني اش تو دستش آب شده و همه ي بدنش نوچ شده / هم ترس بازخواست مادرش آزارش مي ده ، هم ازينکه بدون لذت خوردن بستني ، ديگه ندارتش بغض داره / آخه از بس اين بستني براش رويايي و قشنگ بوده ، دلش نيومده ليسش بزنه ، ولي الان فهميده همه ي لذت داشتن بستني به خوردنش بوده نه نگاه کردنش / من هنوز نتونستم باز هم همون آدمي شم که بي دريغ دوست داشت / هنوز هم دنبال يه کلمه ي پاسخ به دهن هر انسان رو به رو خيره مي شم
اونايي که با من هم کلام شدن مي دونن که روانشناس خوبي هستم / مي دونن براي هر مشکل رو به رو راه حلي دارم / لمس کردن که چينش واژه هام خوبه / ولي کمتر کسي فهميده که پشت اين زبون حراف و اين ذهن هميشه درگير ، بلبشويي ست هراس ناک / من تمام راه حل هاي ممکن رو براي برون رفت از اين همه کرختي رو بلدم / بارها به دوستام و آدمايي که رو به روم هستن ، کمک کردم تا از منجلاب روحي – رواني بيان بيرون / ولي خودم هميشه دچار اين مشکل هستم که ديگه هرگز نتونستم حتا ذره اي از اون حس رويايي رو داشته باشم / من تمام (( دوست داشتن )) هام واقعي ست / با تمام وجود به چيزي که انتخاب کرده ام دوستي مي دهم و دوستش دارم / ولي هرگز نتونستم ديگه بدون ترس دوست داشته باشم / در کمال اطمينان مي گم (( تمام انتخاب هاي من اشتباه بوده )) / (( تمام راه رفته ام پر از چاله هاي تن لرز عصبي بوده )) / من تمام خودم رو هدر داده ام / من نبايد اين راه رو با اين شدت مي رفتم
حالا که رسيدم به نيمه ي دوم 25 ساله گي و روزاي آخر 87 / مي خوام تمام پس مانده ها رو بذارم زمين و کنده شم ازين باتلاق
امشب جشن کانون وکلا بود / وقتي ديدم از کسي که تمام مدت دانشکده ، هم پاي من بوده ، رو سن سالن وزارت کشور تقدير مي شه و من هنوز اينجا دارم بال بال مي زنم / وقتي تمام اساتيد دانشکده ازين که من هنوز همکارشون نشدم تعجب مي کنن / فهميدم که جاي من هم اون بالاست ، نه اين پايين وسط جمعيت ، يکي از تشويق کننده ها
ازت خواهش مي کنم اگه خواستي چيزي بگي ، واژه خرج کني / نه اينکه نصيحت کني و حرفايي رو بزني که همه تو اين جور چيزا ، به خورد آدم مي دن
ممنون

Image and video hosting by TinyPic