دیگر نیازی به حرف نیست / سخن نگو / آرام کناری بنشین و نگاه کن
آرام باش / انرژیت را نگه دار / – به زودی نیازش داری – / کمی فکر کن ، به آنچه گذشت ؛ آنچه شنیدی و دیدی و حس کردی / به ابتدا فکر کن
به آن روزی و لحظه ای که دیده شدیم ؛ در چشمان هم نشستیم و در گوش هم صدایمان پیچید / به روزهای خنک اردیبهشت و ثانیه های پرتپش خرداد فکر کن / از آنچه در پیرامون اتفاق افتد بگذر / به یاد بیاور تمام اتفاقات عادی و خوب مان را ؛ هم کلامی بی صدا ولی پر ز واژه ی گاه گاه مان را ؛ لحظات پر هیجان لب خندت را در میان هیاهوی دیگران ؛ مهربانی بی منت ت را / به یاد بیاور تمام واژه هایی را که برایت هدیه آوردم و تو در سکوت پذیرفتی و گذشتی .
تا همین جا بس ست / دیگر به یاد نیاور / به یاد نیاور که چگونه بی رنگ ترین دوست شدی / به یاد نیاور آن همه کار و گرفتاری را / بگذار این بار اتفاق ؛ شیرین و به یادماندنی بماند ؛ بگذار این اتفاق رنگ خاکستری تیره نگیرد و همین گونه بمانی
می دانی ؟ / من گه گاهی ، در سحرگاه نیایش ، در همان لحظات آخر هم کلامی با ایزدگار دوست ؛ تمام این اتفاقات را مرور می کنم تا شاید یک بار از خدایم جواب بگیرم که ” بیش از اکنون خواهی ماند ؟” ؛ ” آیا باور کنم این همه سادگی بی آلایش را ؟ ” ؛ من هنوز جوابی نگرفتم ، تو کمکم کن تا شاید کمی به جواب نزدیک تر از اکنون شوم
به خدا دل تنگم / دل تنگم / دل تنگم / دل تنگم کي خاطرش هست جاده اي که به خانه ي دوست مي رفت کجا بود؟ / کسي نمي دونه تو اين شبهاي پر مه و خاموش استاد کجاست؟ / از ميم کدومتون خبر داريد؟ / آيدا هنوز تو راهه شماله؟ / آدرس کندلوس رو کي بلده؟ / ديروز حاج کاظم رو ديدم تازه از زندون اومده بود بيرون (بعد 9سال عفو خورده) داشت مسسافر کشي مي کرد / راستي کدومتون تازگي ها حميد هامون رو ديده؟خيلي دلم مي خواد بدونم هنوز هم مهشيد رو دوست داره؟ / از ليلا و شيدا کسي خبر داره؟اونا هنوزم عاشق هستن؟ / مي خوام بپرسم کسي اين روزا گاهي به آسمون نگاه مي کنه؟ / اصلا کسي يادش مونده مسعود چرا آيدا رو دوست داشت؟ / کسي اين روزا به فکرش مي رسه 4شب ساعت 10 تا 11 تو يه سربالايي منتظر دوست قديمي ش وايسته؟ / کي جرات داره ادعا کنه مي تونه تو اين روزاي سگ کشي مثل گلرخ حاضره براي جبران يه اشتباه و به خاطر عشقش جلوي يه گله گرگ گرسنه قدعلم کنه؟ / بابا خدايي بايد فاتحه ي خودمون رو بخونيم،نماد جووناي دهه ي 40 و 50 (که الان بين 30 تا 45 سال هستن) حاج کاظم، استاد، گلرخ و ميم هست و نماد ما آدماي 23 24 ساله تو بهترين حالت آيدا هستش و تو وضعيت عادي سارا(خون بازي) و علي سنتوري.صداي الرحمن بلند شده،فکر کنم ما مُرديم ولي هنوز داغيم حاليمون نيست. نثار روح بي فُتوح خودمون،اندکي فکر،کمي انديشه. آمين
خسته گی ها برایم یادی شده اند خنده دار / آدمی زادهای پیرامونم همه گی به یک
باره انسان گشته اند / رنگ این روزهایم آبی و سبز ست / می ناب هم این گونه نمی
توانست مرا پاک گرداند / می چرخم و می خندم و می رقصم و می بینم / تمام خموده گی ها
بیرون شده اند / سال نو پیروزمندانه نو گردانده مرا دارم برمی گردم به تمام روزهای
پاک م / خنده گی هایم زیاد شده / مرده گی هایم نابود / دارم می پذیرم رفتن آدمی زاد
اساطیری ام را / ندیدن با لذت دوست بی خیال م را / نشنیدن قهقه ی از بن جان و دل
کودکی که در نوجوانی و جوانی ام کشتمش / به قول شاملو بزرگ (( هرگز کسی این گونه به
کشتن خویش برنخاسته ست / که من به زیستن پرداخته ام )) – یه چیز تو همین مایه ها
بود دقیقش رو نه یادمه نه پیدا کردم – / دارم می پذیرم که من بزرگ شده ام / که دیگه
وقت رفتارهای بی قید و بند بودن کم شده / که باید برای زیستن کمی رنگ خاکستری
پیرامونم رو بگیرم / خیلی ها منو جور دیگه ای از اون شکلی که هستم دیدن / تو خیلی
از روزا منو دیدن که دیوانه ای یاغی بودم / که بریده از همه جا و چسبیده به نا کجا
بودم / نمی گم که الان چه کار می خوام بکنم / تنها می گم که با شروع بهار کویر
نوردی من روزای بیشتری رو می گیره ازم / گرم شده ام و بینا / مست و شیدا / در پی
جرعه ای می ناب / از دست دوست و در بر یار / بی هیچ منتی و بی هیچ تمنای یاری از هر
ناپاک و ناسره ای
پ . ن : یه پیشنهاد تازه و نو و دل انگیز دارم براتون آلبوم شهر خاموش اثر کیهان کلهر رو اگه خواستین و تونستید پیدا کنید و گوش کنید ، حرف بیشتر هم باید بزنم؟ فکر نکنم ، بسه دیگه
رفت / به اندازه ی روزهای من ، رفت / اکنون دیگر کهنه شده / به یادش ، خاطره ای تلخ را به یاد می آورم حال این روزهای من را می خواهی / شاید (( خوشبین ….. امیدوار ……. بدبخت …….. نا امید )) / شاید خسته از راهی که آمده ام ، بی قرار از جایی که ایستاده ام ، نگران از روزهای نزدیک و امیدوار به آینده ای کما بیش دور / شاید پشیمان از انتخاب ها ، تلاش گر برای درست دیدن و تشنه برای هر اتفاق پیش رو خبر ها ، این روزها ، دقایق را می شمارند ، لحظه ها را سپری می کنند تا بگویند ، فصل تغییر می کند / باد ها ، این اوقات می وزند تا بگویند ، زمان برچیدن ست
—————————————————————
من ِ این روزها ، در حال کند و کاو زنده گی ست / کمی گوشه نشین شده ، کمی نا پیدا ، کمی خشن و البته بسیار کم حرف / دیگر زمان ، زمان دیگری ست / رسم و حال نو ، در لحظه ی (( نیکو و دگرگون گشتن شیوه ی زنده گی مان به بهترین شکل ))
87 سال میانه ای بود / اتفاقات زیادی را تجربه کردم / آدم هایی را شناختم ، زنده گی هایی را لمس کردم ، و بسیار دیدم و کم خواندم و شنیدم
باز هم مثنوی اولین انتخاب و خوانده ی من بود و هست / کافه پیانو ، گتسبی بزرگ ، حسد ، پرنده ی خارزار و چند کتاب کوچک دیگر را خواندم / کافه پیانو روزنوشته های مردی ست که تنها یک گل گیسو دارد و بس / چیز جذاب دیگری نداشت / گتسبی برزگ را من نفهمیدم / یا من خیلی پرت بودم سر این کتاب یا عنوان 2مین رمان بزرگ قرن 20 دروغ بوده / پرنده ی خارزار ، یک رمان کاملن کلاسیک و درگیر کننده بود / تجربه ی یه زنده گی سخت و زیبا / حسد هم تجربه ای نو بود از آقای متن و دیالوگ ایران ، استاد کیمیایی عزیز / می دونم کلی قحش و نفرین و انگ به من نسبت دادین الان ، ولی من هنوز هم سر حرفم هستم که ( دوست داشتن آقای کیمیایی یه امر کاملن نسبی ست ، همون جوری که خانم ها از تهمینه میلانی خوششون می آد )
من زیاد دیدم / لیستش خیلی بلنده / تنها می خوام بگم : بنجامین باتن رو دوست داشتم ، چون یه داستان تیم برتون وارانه بود که از ذهن یک عضو باشگاه مشت زنی گذر کرده بود / شوالیه ی تاریکی رو تحسین کردم ، به خاطر ژوکر بی اندازه خبیث و دوست داشتنی ش / از دعوت خوشم اومد ، به خاطر تمام سکانس هایی که به شعورم توهین نکرد و باز هم یه حاتمی کیا – این بار از یه شکل دیگه – تحویلم داد / و (( درباره ی الی ….. )) به خاطر تمام ساده گی و صداقت و واقعی بودن تمام لحظه های فیلم / و خیلی فیلمای دیگه که دیدم و لذت بردم و الان کمی بی حافظه شدم تا اسمشون یادم بیاد و نیومد
نمایش های بدی ندیدم / بهترینش بدون شک (( یرما )) بود برای من / با تمام لذت های نمایشی – متنی – تصویری نابش و همچنین وجود دوستی که ازش بابت تمام واژه های آرامش وارانه ش ممنونم / تجربه ی نو (( متابولیک )) و چندین و چند لحظه میخکوب شدن / نمایش (( ماچیسمو )) و تجربه ی چند لحظه چریک بودن / (( کرگدن )) که تنها یک مهدی هاشمی همیشه بی نظیر داشت و یه احمد ساعت چیان باور نکردنی / و ……. / شاید این روزای آخر (( شکار روباه )) استاد رفیعی
شنیدنی های جالبی شنیدم / مجموعه ی (( ابرها )) ی هرمس ، که تلفیق بهترین های یک انشاراتی خوب بود / (( مولویه )) ی استاد ناظری ؛ که زیبا بود و روح نواز / 2 آلبوم (( همایون شجریان )) همراه با دیدن و شنیدن همین آلبوم ها در اولین کنسرت مسقل ش / و شاهکار بی نظیر (( سیامک آقایی )) سنتور نواز گروه (( راه ابریشم )) / یه کوئینتت – 5 نوازی – سنتور کاملن سحر کننده به اسم (( ز بعد ما ))
این ها نقطه های برجسته ی زنده گی امسال من بودند / با اندکی کم گویی – که درد مزمن این روزای من شده – / توی این سال جلاد صفت ؛ که عزیز ترین انسان زنده گی منو گرفته – و من هنوز نمی دونم چه جوری ؛ چه کاری باید بکنم – ، من 3بار بغضم رو شکستم /
به امید 3 هزار بار خندیدن با تمام دوستان زنده گی ها مون و هیچ بار نترکیدن بغض هامون تو تنهایی ها
88 بار ، سال 88 مبارک







